رویای من

رویای من کنار تو بودن است

چه رویای شیرینی

چه رویای زیبایی

این رویای با تو بودن است که امید به زندگانی من داده

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 10:24 ] [ دلداده ] [ ]

کسی را دارم

کسی را دارم....
 که انقدر برایم کسی هست که
 نگاهم دنبال کسی نیست
 و
 هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر
 کسی به چشمانم نمی آید "هرگز"
 و هیچ نگاهی،
 دلم را نمی لرزاند "هرگز"
 تنها یک نفر هست که همانند
 گنجینه ای گرانبها در دلم جای گرفته !
 انسان که سهل است،
 وجودش را به دنیا هم نمی دهم! ^__^

http://img3.uplood.fr/free/ge6b_72.jpg

شوهر عزیزم

[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 8:44 ] [ دلداده ] [ ]

نیستی ...

نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

 http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/khordad91/khodam/11.jpg

مخاطب خواص

شوهر عزیزم

[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 17:58 ] [ دلداده ] [ ]

قلب زیبا

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.

 

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است.

پیر مرد گفت : درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام.

امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود.

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

[ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 ] [ 18:10 ] [ دلداده ] [ ]

من و تو دوتا پرنده

من و تو دو تا پرنده .. تو قفس زندونی بودیم 
جای پر زدن نداشتیم .. ولی آسمونی بودیم 

ابر و بارون‌و می‌دیدیم .. اما دنیامون قفس بود 
چشم به دوردستا نداشتیم .. همینم واسه ما بس بود 

 

اما یک روز اونایی که .. ما رو با هم دوست نداشتن 
تو رو پر دادن و جاتم .. یه دونه آینه گذاشتن 

من خوش‌باور ساده .. فکر می‎کردم رو‌به‌رومی 
گاهی اشتباه می‌کردم .. من کدومم تو کدومی 

با تو زندگی می‌کردم .. قفس تنگ و سیاه‌و 
عشق تو از خاطرم برد .. عشق پر زدن تا ماه‌و 

اما یک روز باد وحشی .. رویاهام‌و با خودش برد
قفس افتاد و شکست و .. آینه افتاد و ترک خورد

تازه فهمیدم دروغ بود .. دنیایی که ساخته بودم
دردم از اینه که عمری .. خودم‌و نشناخته بودم

تو تو آسمونا بودی .. با پرنده‌های آزاد
من تن‌خسته رو حتا .. یه دفعه یادت نیفتاد

حالا این قفس شکسته .. راه آسمون شده باز
اما تو قفس نشستم .. دیگه یادم رفته پرواز

سیاوش قمیشی عشق قفس پرواز
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 11:15 ] [ دلداده ] [ ]

باران ک میبارد ...

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .

 

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 9:40 ] [ دلداده ] [ ]

ساده اما عاشق

از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه‌ی بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آن‌ها آشنا شدم.

یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.

در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. بزودی برمی‌گردیم…»

چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آن که وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره‌اش کمی درهم رفت.

بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی‌حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بیهوش بود.

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف‌هایی که تکرار می‌شد.

روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آن‌ها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته‌ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم.»

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین‌شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد.

 

بیمارستان زن شوهر عشق همسر
[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 ] [ 18:56 ] [ دلداده ] [ ]

پدر روزت مبارک

پدر عزیز و همسر عزیز تر از جانم

روزتــون مــبــارکــ





[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 18:11 ] [ دلداده ] [ ]

مادر روزت مبارک

مادر یعنی زندگی


مادر یعنی عشق


مادر یعنی مهر 

مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه


با خنده هات می خنده


مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر...

لبخندت ، زندگی میکنه


مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت

و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...


مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو


میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی


مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح


بالا سرت می شینه و نگرانه


مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم


با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم


مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مریض بشه یا پیر

بشه چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه


مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...

مادر یعنی همه زندگی ...



[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 14:49 ] [ دلداده ] [ ]

دلتنگم

دلتنگم مثل ماه که بدون نیمه اش هر شب لاغرتر می شود !

http://mjmiracle.persiangig.com/reverie1920.jpg

خطاب به مخاطب خواصم

شوهر عزیزم

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 11:12 ] [ دلداده ] [ ]

وقت نبودنش

با کسی که دوســـ ــتـــــــ ـش دارید

آهــــــــــ ـنــ ــگ گوش ندهید

فـــ ـــیــ ـلـــ ـم نبینید

زیر بـــ ــاران نروید

هیچ

خــ ــاطـــ ـــره ای نسازید !!!


وقت نــ ـبــ ــودنــ ــش می فهمید که چه میگویم!!!



مخاطب خواص همیشه گی ام
  :(          

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 11:1 ] [ دلداده ] [ ]

سالگرد ازدواجمون مبارک


ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین ! آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم !

سالگرد ازدواجمون مبارک .

[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 23:2 ] [ دلداده ] [ ]

تو


عاشقانه هایم تمامی ندارند


وقتی...


تو.. 


بهترین اتفاق زندگی ام هستی...

[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 13:8 ] [ دلداده ] [ ]

احساس با تو بودن

احساس با تو بودن غزل غزل ترانست 


احساس با تو بودن یه شعر عاشقانست

احساس با تو بودن یعنی تموم دنیاست 


احساس باتو بودن یه قطره پیش دریاست

احساس با تو بودن یعنی هوای پرواز  


احساس با تو بودن یعنی فدای همراز

احساس با تو بودن پرواز در ترانست 


احساس با تو بودن یه حس عاشقانست

احساس با تو بودن مثل پر پرنده 


احساس با تو بودن مثل خدا و بنده

احساس با تو بودن شب تا سحر نخفتن 


احساس با تو بودن راز به ستاره گفتن

احساس با تو بودن گریه های شبونه 


احساس با تو بودن اشکهای دونه دونه

احساس با تو بودن اسمون ابی رنگه 


احساس با تو بودن دنیا با تو قشنگه

احساس با تو بودن یعنی دو تا قناری 


احساس با تو بودن عکسهای یادگاری

احساس با تو بودن یعنی همین ترانه 


احساس با تو بودن یعنی فقط بهانه

احساس با تو بودن یعنی که من میدونم 


احساس با تو بودن یعنی پیشت میمونم

مخاطب خواص

(شوهر عزیزم)

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 15:24 ] [ دلداده ] [ ]

داستان کوتاه و عاشقانه

باعرض معضرت از دوستای گلم ب خاطر چند تا جمله بی ادب

هدف فقط خندست


کار از کار گذشته بود

سمیه وسط کلاس مدنی ۳ بدون اختیار گوزیده بود

از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه

اما حالا خالی شده بود

عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن

سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی

 فشار می داد

دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش

استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی

 هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این

حرف سمیه بیشتر کوچیک بشه

 کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت:انصافاً

ناز نفست

کلاس دوباره منفجر شد

اینبار همه می خندیدن

استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه

سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن

توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت

حتا دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم

 کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن

آخه صدای گوز سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!

ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد

عرفان از جاش بلند شد

از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن

حتا سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد

عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن

دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد

چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گوزید و بعد رفت جلوی تخته و شروع

 کرد بندری رقصیدن

حالا همه چیز عوض شده بود

کسی دیگه به سمیه نمی خندید

همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند

سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان

دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گوز بوده ... فقط با یه گوز ...


[ شنبه چهاردهم دی 1392 ] [ 21:0 ] [ دلداده ] [ ]

چشمان تو

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی

بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که  توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

عشق لبخند نگاه چشمانت کاش
مخاطب خواص
(شوهر عزیزم)

[ سه شنبه سوم دی 1392 ] [ 13:32 ] [ دلداده ] [ ]

دخترم به دنیا اومد

سلام دوستان

بالاخره دخترمو با هر بدبختی بود به دنیا آووردم

واسه به دنیا آووردنش مردم و زنده شدم

دخترم امروز 11 روزه هستش

                         

به وب دخترم هم سر بزنید

www.yasana92.niniweblog.com

 

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 10:33 ] [ دلداده ] [ ]

دوستت دارم

من از عهد آدم تورا دوست دارم

ازآغاز عالم تورا دوست مي دارم

چه شبها من وآسمان تادم صبح

سروديم نم نم..تورا دوست دارم

نه خطي نه خالي!نه خوابي خيالي!

من اي حس مبهم تورا دوست  دارم

سلامي صميمي ترازغم نديدم

به اندازه ي غم تورا دوست  دارم

بيا تا صدا از دل سنگ خيزد

بگوييم با هم تورا دوست دارم

جهان يك دهان شد هم آوا باما:

تورا دوست دارم...تورا دوست دارم


http://www.happyiranian.org/wp-content/uploads/2012/08/normal_Avazak_ir-Love132.jpg

شوهر عزیزم

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 15:27 ] [ دلداده ] [ ]

عشق و زندگی


هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد.
عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست.

زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی.
اگر به شناخته چنگ بزنی، به ذهن چنگ زده‌ای و ذهن زندگی نیست.

بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.. کمتر عشق بورزی، کمتر خواهی بود.
توان عشق ورزیدن تو، ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو، ترازوی وجود تو.

تلاش نکن که زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن که عشق را بفهمی، عاشق شو!
و چنین است که خواهی دانست؛ این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.
هر چه بیشتر بدانی در می‌یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی‌است تا بدانی.

عشق والاترین هدیه خداست این هنر را بیاموز، ترانه عشق و جشن آن را بیاموز.
عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست.
عشق خوراک روح و سرآغاز هر آن چیزی است که بزرگ است؛ عشق دروازه ملکوت است.

ذهن زندگی عشق لحظه

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 8:50 ] [ دلداده ] [ ]

دختر عزیزم


به هرکسی که می رسی ، می گوید :

آدم فقط یکبار عاشق می شود ..

دروغ است …

تو باور نکن …

مثلاً خود من ، هرروز ، هر بار که لگد میزنی ،هزاران بار عاشقت می شوم

http://negar.charchoob.com/wp-content/uploads/hamele.jpg
مخاطب خاص
دختر عزیزم(یاسنا)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قابل توجه بعضی از دوستان:
                                دخترم هنوز به دنیا نیومده ، انشاالله 2 ماه دیگه به دنیا میاد و عکس نازشو میذارم تا ببینید .

[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 20:28 ] [ دلداده ] [ ]

وقتی که نیستی ...

وقـتــی بـهـ نبودنت فـکـر مـیـکـنـمـــ …

بی اخـتـیـآر لـبـخـنـد مـیـزنـمــ

نـمـیـدآنــی کـهـ ایـن لـبخـنـد ؛

تـلـخ تـریـن لـحـظـهـ ـی ِ زنـدگــی امــ رآ بـهـ تـصـویـر مـیـکـشـد !



مخاطب خاص
شوهر عزیزم

[ چهارشنبه ششم شهریور 1392 ] [ 13:52 ] [ دلداده ] [ ]

توجه ... توجه

سلام دوستان

حالتون چطوره

میخوام از اون دوستانی که واسه دخترم اسمای قشنگ انتخاب کردن تشکر کنم 

همه ی اسم ها ی گفته شده قشنگ بودن دست همگی درد نکنه

من و آقام از بین اون اسم ها اسم یسنا (حمد و ستایش) رو برای دخترمون انتخاب کردیم 


اینم یه عکس سیاه و سفید از دخترم:

100420121000.jpg
من که از این عکس هیچی سر در نیووردم 
اینم اولین خرید خواهرم واسه خواهر زادش:


300420121007.jpg
واااااااااااااای کفشه خیلی نااااااااااااااااااازه
عاشق کفشه شدم 

خیلی کوچولوه

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 10:35 ] [ دلداده ] [ ]

اسم دختر

سلام دوستان

طاعات و عبادات همگی قبول

راستش دنبال یه اسم دخترونه قشنگ و تک میگردم

ممنون میشم اگه شما دوستان هم کمکم کنید

اگه زحمتی نیست واستون معنیشم بنویسید ممنون میشم

دوستای ترکمنم اسمای ترکمنی بگن

[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 13:32 ] [ دلداده ] [ ]

زندگی فقط با تو ...

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو .

 

زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو.

 

زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو.

 

آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد.

 

دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد.

 

زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو.

 

زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو.

 

این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم.

 

این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم.

 

خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد.

 

تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد.

 

میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق بی پایان منی.




می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ،

 

چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی .

 

عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم.

 

زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو.

 

عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان.

 

لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو.



مخاطب خاص
(شوهر عزیزم)

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 12:6 ] [ دلداده ] [ ]

عشق به هم رسیده...

امشب .. می خواهم بشینم میانِ شعله ها

و برقصم .. در حضورِ نگاهِ بیقرارِ تو

خوب نگاه کن به رقصِ من

که در دلت .. شعله می کشم

کاش امشب .. نگاهم در میانِ شعله ها

و دلم .. در کنارِ دلت باشه


[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 18:3 ] [ دلداده ] [ ]

زندگی با عشق

" عشق"  احساسی سطحی و زود گذر نیست .

" عشق " قدرت و تعهد است .

 معنای " عشق " می تواند گفتن حرفهاییباشد که  " معشوق " نمی خواهد بشنود .

" عشق " شهامت است . گفتن کلماتی چون " می ترسم " یا " دوستت دارم " نیازمند شهامتی

است به مراتب بیش از انچه برای نفوذ در دیگران بدان نیازمندیم .

" عشق " نفس را تکمیل و استعدادهای حیرت انگیز باطنی را می سازد و از نظر قوای ادراکی

الهام بخش و از نظر قوای احساسی اراده و همت را تقویت می کند.

" عشق " احترام قایل بودن برای خود و دیگران است.

" عشق " رها کردن "معشوق " به حال خود در جای خود و دوست داشتن او در همان حال و همان

جا می باشد.

" عشق " جستجوی خوبیهای مردم است و اگر کسی بتواند این کار را انجام دهد و پیوسته انجام دهد

انگاه خوشبختی خود را تضمین کرده است . چون زندگی ما بازتابی از خود ماست .

هر انچه دریافتمان از " عشق "و زیبایی بیشتر باشد رشدمان بیشتر خواهد بود .

و بنابر این برای همه ما انسانها " عشق یعنی همه چیز "

تقدیم به تو که همه چیز منی


[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 9:35 ] [ دلداده ] [ ]

دارم برای مدتی میرم

سلام دوستای گلم

بچه ها اگه خدا بخواد من چند روز دیگه (12 اسفند)عروس میشم و میرم خونه بخت

تو آپ قبلی هم گفته بودم که قبل عروسی یه آپ میذارم

اینم آپ قبل عروسی

و آپ بعدی رو انشاالله همراه با آقام میذارم واستون

راستی از اونایی که منو تو این مدت فراموش نکردن و واسم کامنت گداشتن ممنون خیلی خوشحالم کردن و معضرت از این که نتونستم کسی رو خبر بدم از این که آپ کردم




به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه

دوستت دارم


[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 7:16 ] [ دلداده ] [ ]

نمیدونم عنوانشو چی بذارم

سلام دوستان

حالتون خوبه؟

امروز میخوام آپ بذارم

ولی این اپم با بقیه آپام فرق میکنه

متن عشقی نمیخوام بذارم

یا مثل بقیه آپ هام مخاطب خاصی هم نداره

من ادبیاتم زیاد خوب نیست

نمیدونم چطوری شروع کنم

.

.

.

بچه ها

من میخوام با دنیای نت خداحافظی کنم

نه این ک اصلا نیامااااااااااااااااااااااااااااااا نه این طور نیست

میام ولی خیلی کمتر میام (مثلا ماهی یه بار، دو ماه یه بار)

الان دیگه امتحانا نزدیگه چند روز دیگه امتحانام شروع میشه دیگه نمیتونم زیاد ب وبم سر بزنم

برام دعا کنید امتحانامو خوب بدم

بعد امتحانات هم عقد میکنم و بعدش باید دنبال کارای عروسی باشم

یک ماه بعد عقد هم عروسیمه

قبل عروسی میام و یه آپ دیگه میذارم واستون

ولی من تو این دنیایه مجازی دو نفرو خیلی دوست دارم و دل کندن ازشون واسم خیلی سخته

شاید یکیشو بیشتر شماها بشناسید

:

:

:

آره درست حدس زدید

شاهرخ

شاهرخ دوستمه

شاید بیشتر شما فک میکنید ک شاهرخ نامزد منه

نه بچه ها این طور نیست

شاهرخ هم نامزد داره

من هم شاهرخ و هم نامزدشو خیلی دوست دارم

شنبه تولد شاهرخ هستش

از همین جا تولدتو تبریک میگم عزیزم

بچه ها دوست دارم شما هم برین و تولدشو بهش تبریک بگید

از همتون ممنون میشم

16/10 روز تولدشه اینم از آدرس وبش www.neginbar.blogfa.com

خب این از نفر اول

حالا نوبت میرسه ب نفر دوم

نفر دومو کسی نمیشناسه

اون داداشمه

یعنی داداش نتیمه

:

:

:

متین

من هیچ وقت داداش بزرگتر نداشتم چون خودم فرزند اول بودم ولی آرزو داشتم ک داداش بزرگ تر داشته باشم ک متین جون این لطف رو در حقم کرد و جای داداش بزرگمو برام پر کرد

واقعا هم واسم پر کرد دستش درد نکنه

من متین رو خیلی دوست دارم

الانم چند ورزه ازش خبر ندارم دلم براش تنگ شده

ولی دیوونه منو تو حسرت کشیدن موهاش گذاشت خیلی دوست داشتم موهاشو بکشم

.

.

.

بچه ها الان ک دارم از پیشتون میرم دلم برای همتون تنگ میشه

همتونو دوست دارم

هر وقت ک تونستم ب وبم سر میزنم و جواب کامنتای هتونو میدم

بخدا دلم نمیاد باهاتون خداحافظی کنم

الان ک دارم اینو مینویسم اشکم در اومده بخدا

جدی دارم گریه میکنم

همتونو دوست دارم

تو این مدت منو تنها نذارین

خواهش میکنم بهم سر بزنید

دلم نمیاد باهاتون خداکافظی کنم

پس ب همتون میگم ب امید دیدار

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 20:56 ] [ دلداده ] [ ]

صدای قلبم

عشق را با تو تجربه کردم ، اميد به زندگي را در تو آموختم


محبت را در قلب تو يافتم ، اي شاپرک شبهاي تنهاييم با هر


 تپش قلبم مي گويم دوستت دارم


چشمان هميشه عاشقم در انتظار توست


مخاطب خاص(نامزد عزیزم)

[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 9:21 ] [ دلداده ] [ ]

عشقم بمان

یا عشقم تو بامن باش بذار از غم رها باشم

بخواب آروم تو آغوشم که من آسوده خاطر شم

نشستم گوشه ای آروم دلم به غم گرفتاره

نگو حالت رو میفهمم که دل به غم سزاواره

غروب عشق چه دلگیره شدیم پا بنده یک رویا

منو تو مال هم بودیم شکستیم رسم این دنیا

شکستن رسم هرکس نیست با این دنیا مدارا کن

اگر گفتم دوست دارم ببند چشم و تو حاشا کن

e0f66972d851ae267c7167816ef5884f-300.jpg

مخاطب خاص

[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 21:12 ] [ دلداده ] [ ]